
ن : سید علی رکن الدین

ت : شنبه شانزدهم مهر 1390

ز : 11:56 بعد از ظهر
میخواستم این چند خط رو تقدیمت کنم و اینجا بنویسم...
بی خیال شدم...
همه چی من مال توه
من غریبــــــــــــم
**************
تا عشق نظر کرد دل زار گدا را
بردند سر سفره همان بی سر و پا را
آقا شد و دادند به او فّر و هما را
دیدیم کرمخانه ی سلطان ولا را
یا حضرت معشوق نظر کن دل ما را
وقتی سخن از آیه ی رافت شده باشد
وقتی به میان حرف محبت شده باشد
از دور دلی لایق صحبت شده باشد
اینجاست که هنگام زیارت شده باشد
معطوف تو کی درک کند صحن و سرا را؟
رفتیم از آیینه چنان هاله ی یک آه
راهی تو هستیم از این منزل جانکاه
این است قطاری که کند سیر الی الله
یا درب ورودی حرم یا که قدمگاه
تا یار به چشم که گذارد کف پا را
ای مسجد پیشانی ما ها کف پایت
شد باعث ایجاد دلم گرد عبایت
قربان تو و گنبد و ایوان طلایت
ای پرده ی ایوان تو چون زلف دو تایت
*گه نیز کناری بزن آن زلف دو تا را*
بختم به سراغ آمده چین خورده جبینم
من رو به ضریحم که فقط روی تو بینم
تو شاخه ی طوبی و منم سایه نشینم
چون قیچی سلمانی از آن حُسن بچینم
یک وقت سراغم نفرستی تو طلا را...
یا خلق شدم از برکات گِل آقا
یا خاک روی طاقچه ی منزل آقا
ای کاش که من هم بشوم دعبل آقا
یکبار خودت را بده جای صله...آقا
حلوا به کسی ده که ندیده ست عبا را