تبليغاتX
دکمه

...از حُسن یوسفی که دکمه ی پیراهن تو ست

تحلیل و بررسی آثار تصویری!!
ن : سید علی رکن الدین ت : یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ز : 11:54 بعد از ظهر
 جلوتر   سال نو مبارک


نقاشي ات حس خوشايندي ندارد

زيباست اما طرح لبخندي ندارد


اين صورتي را که بدون لب کشيدي

اين صورتي را که همانندي ندارد


کاريکاتوري که کشيدي تلخ تلخ است

شوخي بي معني تو قندي ندارد


مثل گلي که پيش آهن ها کشيدي

ترکيب هايت هيچ پيوندي ندارد


خون دل من بود روي پالت تو

اجراي تو فرم خوشايندي ندارد


هم قلب من هم ساختارت را شکستي

اين قدر جرات را هنرمندي ندارد


برچسب ها : نقاشی
.:: ::.


گمان
ن : سید علی رکن الدین ت : جمعه سی ام دی 1390 ز : 1:56 قبل از ظهر
این روزها فضای مجازی دوستان من پر از صحبت و شعر برای شهدای دانشمنده

از وجدان خودم معذرت میخوام که نتونستم چیزی برای این بزرگواران بگم.

 

 

غزلی آزاد پیشکش میکنم

 

گمان نمی کنم این پا به راه برگردد

مگر که از سر یک اشتباه برگردد

 

حدیث غربت زندان به نفع یوسف نیست

که بی گناه رود با گناه برگردد

 

کبوتری که لب بام و نور را حس کرد

نمی شود که دوباره به چاه برگردد

 

مکوب این همه بر طبل خویش ممکن نیست

دوباره دور و بر تو سپاه برگردد

 

و ابر...آخر سر باید از میان برود

که تا دوباره به این برکه ماه برگردد


.:: ::.


دروازه ی کوفه
ن : سید علی رکن الدین ت : پنجشنبه هفدهم آذر 1390 ز : 3:42 بعد از ظهر
یا دلیل المتحیرین

اگه حالی شد برای بیمار منظور هم دعا کنید

 

 

 

تا میدهم به ساحت قدسیتان درود

از کوهسار نیزه روان میکنی دو رود

 

با این هزار و نهصد و پنجاه آیه.درد

من می شوم پیمبرت ای مصحف کبود

 

من را نگاه میکنی از روی نی چه دیر

می بندی از نگاه من آن چشم را چه زود

 

 موی رهای خویش چرا جمع کرده ای؟

خاکستر است روی لبت یا غبار دود

 

دیشب به خانه ی چه کسی روضه رفته ای؟

این بوی نان ز روضه ی ماهانه ی که بود؟

 

سر های قدسیان همه بر طاق عرش خورد

وقتی قیام نیزه تان رفت در سجود

 

حک شد به چوب محمل من مهر داغ تو

سربسته ماند نامه در این بزم پُر شهود

 

 

  


.:: ::.


صله
ن : سید علی رکن الدین ت : سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390 ز : 8:52 بعد از ظهر

 ...عاشق و معشوقی که سرشان به تنشان بیارزد،این روزها فکر و ذکرشان،سیاهی عزاست.

عصفورعلیه السلام

.

.

.

.

.

 

 

 

 

تو خونه ش بچه ها دو زانو و جمع و جور نشسته بودن که جا برا همه باشه

روی کاناپه جای یک نفر بود، بقیه رو کتابا پر کرده بودن، همنشین ش کتاب بود

صحبت های خوبی با ما کرد،از کاج ها گفت از سکته های شعری گفت و از سکته ی خودش

شب ولادت امام هادی(ع) بود گفت: برا امام هادی و پدر بزرگوارش علیهما السلام شعر بگید خیلی اینها غریب هستند

طاقچه ی شلوغی داشت خونشون هم کاسه بشقاب گلسرخی داشت هم لوح تقدیرهای زیاد هم عکس علامه طباطبایی

به من که عکاسی میکردم موبایلشو داد، گفت: از همه ی بچه ها عکس بگیر میخوام داشته باشم

موبایلو که بهش برگردودندم گفت پس خودت چی؟ گوشی رو دادم دست یکی که از من هم عکس بندازه

خودمو نزدیک کردم به صندلی، پایین پاش نشستم. حین عکس انداختن بهم گفت شعر هم بخون...

.

.

.

یه مشت سکه بهم داد

گفت: بریز تو این صندوق صدقات به نیت سلامتی مهمونام!

بیست سی تا سکه ی 25تومنی و 50تومنی

منم نیت کردم: برا سلامتی استاد محمد جواد محبت و مهموناش

 

 

                      باقی یادداشتها در شهرستان ادب


.:: ::.


گنده گویی های یک هرجایی پررو...
ن : سید علی رکن الدین ت : شنبه شانزدهم مهر 1390 ز : 11:56 بعد از ظهر
 میخواستم این چند خط  رو تقدیمت کنم و اینجا بنویسم...

بی خیال شدم...

همه چی من مال توه

 

من غریبــــــــــــم

**************

تا عشق نظر کرد دل زار گدا را

بردند سر سفره همان بی سر و پا را

آقا شد و دادند به او فّر و هما را

دیدیم کرمخانه ی سلطان ولا را

یا حضرت معشوق نظر کن دل ما را

 

وقتی سخن از آیه ی رافت شده باشد

وقتی به میان حرف محبت شده باشد

از دور دلی لایق صحبت شده باشد

اینجاست که هنگام زیارت شده باشد

معطوف تو کی درک کند صحن و سرا را؟

 

رفتیم از آیینه چنان هاله ی یک آه

راهی تو هستیم از این منزل جانکاه

این است قطاری که کند سیر الی الله

یا درب ورودی حرم یا که قدمگاه

تا یار به چشم که گذارد کف پا را

 

ای مسجد پیشانی ما ها کف پایت

شد باعث ایجاد دلم گرد عبایت

قربان تو و گنبد و ایوان طلایت

ای پرده ی ایوان تو چون زلف دو تایت

*گه نیز کناری بزن آن زلف دو تا را*

 

بختم به سراغ آمده چین خورده جبینم

من رو به ضریحم که فقط روی تو بینم

تو شاخه ی طوبی و منم سایه نشینم

چون قیچی سلمانی از آن حُسن بچینم

یک وقت سراغم نفرستی تو طلا را...

 

یا خلق شدم از برکات گِل آقا

یا خاک روی طاقچه ی منزل آقا

ای کاش که من هم بشوم دعبل آقا

یکبار خودت را بده جای صله...آقا

حلوا به کسی ده که ندیده ست عبا را


.:: ::.


..............
ن : سید علی رکن الدین ت : دوشنبه هفتم شهریور 1390 ز : 5:17 قبل از ظهر
دیگه شده بود تابلو ی محل...

از امیرخان و جناب سرگرد و مهندس مهدی بگیر تا...حاج خانوم حسینی و زن نقی کله پز و حتی شخص شخیص جمیله فالگیر.همه به این افتاده بودن از سر رضا بندازن این رفاقتو.

ناصر پسر خوبی بود یا نبودکسی نمی دونست. آدم بی آزاری بود با کسی کار نداشت ولی مشکوک میزد.یعنی جناب سرگرد بهش شک داشت.

میگفت:این پسره آخر رضا رو بدبخت میکنه.ببین کی گفتم جناب سرگرد انسان جالبیه کلا. از سال۶۷ که بازنشست شد تا الان جلوی مغازه محمودآقاسلمونی نشسته (البته به غیر اوقات خواب و دستشویش که به ترتیب ۸ساعت در روز و ۴۰دقیقه در هر مرتبه طول میکشه یه ۱ ساعت هم ناهاری اضافه کنید)و کارهای زیادی هم انجام میده انصافا.به غیر از شغل شریف نشستن در مشاغلی اعم از ثبت احوال محل.دعوای بچه ها به خصوص دوقلوهای زری خانوم.دعوا با شهرداری چی ها.دعوا با سازمان آبی ها و...مشغوله. کلا دعوا زیاد میکنه ولی اگه نباشه هم نمیشه خداییش محل رو هوا میمونه.

رضا دانشجو بود.مرمت بناهای تاریخی میخوند.مو و  ریش های بلند اولین مشخصه ی ظاهریش بود.عاقل بود خداییش اهل دود و فساد و رفیق بازی نبود البته رفیق باز شده بود.این آخریا...

خانواده شو دوست داشت.با اینکه ۵ساله که از اون سانحه میگذره هنوز روزای سه شنبه رضا کنار اتوبان گل میریزه.روز تشییع جنازه رو یادم نمیره ۵تا تابوت از مسجد اومد بیرون...رضا مات بود گریه نمیکرد برعکس اهالی محل که مثل اینکه نزدیکترین کساشون و از دست داده باشن جزع و فزع میکردن.من هیچ وقت گریه رضا رو ندیدم. 

 

ادامه دارد...


.:: ::.


نوه ی مظلوم
ن : سید علی رکن الدین ت : پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ز : 7:37 قبل از ظهر
سلام

روز وفات ام المومنین حضرت خدیجه سلام الله تسلیت

خدا به روضه خونهای بزرگوار خیر بده این نون و انداختن تو سفره ی ما.

هرجا روضه شنیدم دیشب حرف از کفن بود. به قولی. سیب گلو باد کرده بی ادبی کردم.

اگه حالی داشت دعا کنید مریض منظور را. 

 

 

 

این پنج کفن سهم تو آقا نشود

فیض همه گیر در کفن جا نشود

هرچند بهشتی ست ولی هیچ کدام

پیراهن دست دوز زهرا نشود

 

 

دیدند همه بی کس و تنها رفته ست

گفتند که : عمامه ی آقا رفته ست!

زینب که رسید دید واویلا . آه

پیراهن دست دوز زهرا رفته ست

 

 

از قتله گه تو نیمه جان برگشته

یک سرو شکسته.یک خزان برگشته

یک خواهر غم خوار از اینجا رفته

جایش به بر تو ساربان برگشته

 

 

با ضربه شکستند سر و پشتت را

با زور گسستند زهم مشتت را

گفتم به تو انگشتری ات تنگ شده!

دیدی که بریده اند انگشتت را

 

 


.:: ::.


یا رحمته الله الواسعه
ن : سید علی رکن الدین ت : چهارشنبه پانزدهم تیر 1390 ز : 7:51 بعد از ظهر
سلام.

در غربت شاه ما در این زمانه.همین بس که من هم فکر میکنم شاعرش هستم

چقدر غریبی آقا

 

عاشق آن است که سامان نپذیرد هرگز

یعنی از دوست به جز جان نپذیرد هرگز

 

با کلیمان در میکده هرکس که نشست

در دلش زاده ی عمران نپذیرد هرگز

 

وصل وقتیست میسر که ببینی هجران

عاشقی نیست که هجران نپذیرد هرگز

 

دارم از تیغ شما زخم عزیزی بر دل

زخمی عشق تو تاوان نپذیرد هرگز

 

سر هر سفره نرفتیم که نانی بخوریم

نان خور تو زکسی نان نپذیرد هرگز

 

*میگریزیم زجایی که دوا می آید*

نه . که بیمار تو درمان نپذیرد هرگز

 

باید از ذوق پر و بال خودم را بزنم

که وبال است. وَ . جانان نپذیرد هرگز

 

من و اهلم همه در حلقه ی مستان توایم

که جز این حلقه سلیمان نپذیرد هرگز

 

تا خدا هست و تو هستی و دلم . میخوانم

سگ دربار حسین ابن علی (ع) میمانم

------------------------------------------------------------------------------

 

 

*استاد محمد سهرابی*


.:: ::.


رنگ
ن : سید علی رکن الدین ت : دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390 ز : 2:36 قبل از ظهر
تا پر شود خشاب ز سرب فشنگ ها

دیوانه می شوند تمام تفنگ ها

 

شیپور میزنند که بیچاره ام کنند

میترسم از ادامه ی این بوق جنگ ها

 

دیوانه . سنگ . رابطه دارند این دوتا

یا سنگ بر سر من و یا سر به سنگ ها

 

من را سیاه می کنی  و حرف می زنی

نفرین به حرف های تو لعنت به رنگ ها

 

بالا نبرده سخت مرا میزنی زمین

خسته شدم از این همه الاکلنگ ها

-------------------------------------------

پ.ن:چیز خاصی نداره فقط دوس داشتم منم پا نوشت داشته باشم.

-----------------------------------------------------------------------

 

دارم میرم کربلا

حلال کنید این اراجیف منو

-----------------------------------------------------

و اینکه اینجا هم یه سر بزنید

 قهوه خونه مشتی

   بفرمایید

با هر چایی سه کام قلیان!


.:: ::.


یا رفیق من لا رفیق له
ن : سید علی رکن الدین ت : یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390 ز : 2:13 بعد از ظهر

از قدیم گفتن مفت بری آخر عاقبت نداره.مثلا کسی که وسط دعوای یه عده میاد یه سلاخی حواله یکی دیگه که اونم ربطی به دعوا نداره میکنه. مفت بره دیگه.یا اونیکه میره کنار صف نانوایی با نوه دایی مادرش که حالش ازش بهم میخوره چاق سلامتی میکنه که دو تا نونش و زود تر بگیره... اونم مفت بره. ولی آخرش که چی؟ 

اصولا آدم باید مفت بر نباشه

...این روزا به سفر فکر میکنم

 

این غزل رو هدیه میکنم به برادر عزیزم علی احمدی.                   بیچاره علی...

 

 

رفتیم تصادفا به زلفش

ما را سر پیچ وتاب کشتند

(استاد محمد سهرابی)

شکر خور

ما را سر روزگار خوردند

ما را همه با وقار خوردند

 

تیغ هوسی به ما کشیدند

ما را سر یک ویار خوردند

 

بر مُثله ما نمک زدند و

مثل دو سه تا خیار خوردند

 

در ساعت نُه. همان حوالی

...بردند و سر قرار خوردند

 

در جمع شکر خوران! نشستیم

خوردند همه... دو بار خوردند

 

شیرینی ما به تلخی آمد

ما را سر یک مزار خوردند

 

رفتیم و مرا به پیچ دادند!

قبل از سر زلف یار خوردند

 

گفتند نمی خوریم بی تو

...هر گوشه و هر کنار خوردند

 

ما ها غم روزگار بودیم

آنها غم روزگار خوردند 


.:: ::.


 

Powered By blogfa.com Copyright © by dokkme
This Themplate  By Theme-Designer.Com